خودمخودم، تا این لحظه: 39 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

سید محسن

من هستم . سی و چهار سال از عمرم گذشت

من هستم . سی و چهار سال از عمرم گذشت خدایا برای تمام لحظاتی که خندیدم شکر. برای تمام غصه ها و غمها که باعث شد رشد کنم و درک بهتری از انسان بودن داشته باشم شکر. برای گریه ها برای تنهایی ها برای از دست دادنها که باعث شد قدر خنده ها و شادی ها و داشته ها رو بیشتر بدونم ، ازت ممنونم . خدایا ممنونم که فرصت بودن و نفس کشیدن و لمس این دنیا رو به من دادی . ممنونم که تا اینجای زندگی همراهم بودی و مطمئنم که بعد از این هم همراهم میمونی خدا کنه امسال رو سفید باشم و صفحه م رو کم غلط تحویل بدم . یک سال بزرگ تر شدم یکی سالی که نمی دونم توش واقعا تونستم "بزرگ" بشم یا نه ؟ تونستم با مشکلات خودم کنار بیا...
30 مرداد 1400

سال نو مبارک

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند. یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هر گز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد. سال نو مبارک ...
30 اسفند 1399

تولدم کنار بهترینای زندگیم مبارک ....

اگر عشق در زندگی ات باشد.... جای خالی خیلی چیز ها برایت پر می شود... اما اگر عشق نباشد.... مهم نیست در زندگی ات چه چیزهایی داشته باشی ... هرچه داشته باشی باز هم چیزی کم داری ... خدا رو شاکرم بخاطر عشقی که در لحظه لحظه ی زندگیم جاریه .... و از خدا ممنونم که نگاه مهربونشو هیچ وقت از من و زندگیم دریغ نکرد و همیشه کنارم بوده... بهترینای دنیا قطعا در مشت منه تولدم کنار بهترینای زندگیم مبارک .... ...
30 مرداد 1399

جانان من

جانان من دختر کوچک امروزم وقتی عاشقانه صدایم میزنی دیوانه وار به سمتت می آیم آغوشت امن ترین جای دنیاست . تکیه گاه خستگی های منی بگو چگونه دیوانه وار عاشقت نباشم؟ ...
29 فروردين 1399

تولدم مبارک

365 روز از من باز هم گذشت. روزهایی که قهقهه زدم از ته دل و لبخند زدم ، و شب هایی که اشک ریختم و دلم شکست و فریاد زدم .. روزهایی که دلی بدست آوردم و عشق ورزیدم ، و روزهایی که دلی شکستم و... روزهایی که دویدم تا برسم ، و شب هایی که خوابیدم و بیخیال شدم از رسیدن.. روزهایی که فکر کردم دنیا منم و من ؛ نیاز به هیچ دست و دامنی نیست و بعد دنیا چرخید ؛ گیر چرخ گردون افتادم؛ فهمیدم دنیا گرداننده دارد و دست به دامنش شدم.. روزهایی که دوست داشتن را برای شریک رویاهام زمزمه کردم و عشق فریاد زدم؛ و روزهایی که پشت چشم نازک کردم و نفرت بالا اوردم !! تولدم مبارک .... ...
29 مرداد 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سید محسن می باشد